X
تبلیغات
کودک نفهم

کودک نفهم

چرندیات یک کودک نفهم

همانا امروز شنبه مي باشد و فرصت شما به پايان رسيد.()

قبل از هرچيز از همه ي كساني كه در اين نظرسنجي بنده ي اونجانب را ياري نمودند تشكر به عمل مي آورم و از آنجايي كه تعداد آنان كه مرا ياري نمودند بسي ي ي ي ي زياد مي بود و در اين مقال نمي گنجد تنها نام تعدادي از آنها را آورد مي كند. جناب خانم پرستو و خانم كودك خوشحال و خانم پرستو و ... كودك خوشحال و ... پرستو و ... و خيلي ي ي ي ي هاي ديگر!!دروغگو ...

به هرحال تصميم اينجانب بر اين گرديد كه وبلاگ خود خويشتن را به پرشن بلاگ انتقال نمايم. باشد كه از دست بلاگفاي زاغارت و قر و قمبيل هايش قدري اندكي آسوده را گردم. و شما نيز بتوانيد نظرات خود ساتع كنيد و موهاي خود كمتر كنده كنيد و كمتر زجر را بكشيد و بياورد زيرا دانسته مي باشم كه اگر نظرات خود براي اين وبلاگ اصيل و شخيص و غيره ساتع نكنيد روزتان به شب رسيدن نمي كند!

جداي از بخش نظرات بلاگفا دگر مشكلجاتي نيز مي داشت همي كه مربوط به شخص شخيص نويسنده، بنده ي اينجانب، نفهم كودك مي باشد در نتيجه از گفتن آن خودداري مي ورزم و به شما چه مربوط!

و يك دليل اساسي تر ترِ روي آوردن اين حقير به پرشن بلاگ اين مي باشد كه اندرون بخش نظراتش بسي داراي آدمكان ياهوويي مي باشد ... باشد كه ذوق مرگ شويم و هورا و هولي هولي هولي!

البته اين نكته را نيز متذكور گردم كه جدا گشتن از بلاگفا نيز خيلي آسان نبوده و اعماق دلم اندكاني گير نموده است و دلم برايش نخود را مي گردد :(  /زيرا كه كلن "جدا گشتن" از هر چيز و هر كسي و هر ناچيز حتي براي مخيله ي اين نفهم كودك تعريف نگرديده است و وقتي بحثش به ميان بيايد مخچه ي اين حقير مي فرمايد:"هون؟"!/

به منزل جديد اينجانب آمدن فرموده نظرات ساتع كنيد آدمك بچسبانيد ذوق را نمايم نيشانم باز گردانم.

من الله توفيق

با تشكر

زورت

(تمامي "ساتع" هاي اين ننه مرده وبلاگ با "ت" ي دسته بلند مي باشد!)

koodakenafahm.persianblog.ir

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 11:35 توسط کودک نفهم| |

دلم خواست!

آیا می باشید فِضول و هون؟!

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 14:1 توسط کودک نفهم| |


   لابد دیده‌ای میمون‌هایی را که صاحبشان آن‌ها را با طنابی می‌گردانند و برای خوش‌آمد مردم آن‌ها را می‌رقصانند و از مردم پول می‌گیرند. 
  
   حرکت‌های هویت فکری ـ که وابسته به قضاوت عوامل برونی است ـ حکم رقص میمون‌ها را دارد! طناب‌های نامریی قضاوت، هر لحظه آنرا (هویت را) به رقصی متفاوت وامی‌دارند. و تنها عایدی صاحب میمون ـ یعنی ذهن ـ از این رقص‌ها، لذتی است که از «به‌به» دیگران و ارضای خشم حاصل می‌کند. هر «به‌به» حکم یک پسته یا فندق را دارد برای میمون ذهنی ـ (البته با قید بلانسبت). خیلی وقت است که انگار ادبمان را قورت داده‌ایم. برای برگرداندن آن، «بلانسبت» هیچ ضرر شرعی و عرفی و اخلاقی و حتی غیر اخلاقی ندارد!

 


نظرسنجي زورت: اينجانب تصميمات اخذ كرده به دليل زاغارت گونگي سيستم بلاگفا، وبلاگ خود خويشتن را به جايي ديگر /مثلا بلاگ اسكاي/ منتقول گردانم و از شما خواهانم كه نظرات خود را مبني بر اين واقعه كه بالاخره منتقل گردانم يا منتقل نگردانم براي اين حقير ارسال نماييد. و اگر منتقل گردانم بفرماييد كه به كجا منتقل گردانم بهترتر است:بلاگ اسكاي؟ پرشن بلاگ؟ و هون؟!

منتظر سنجيدن نظرات شما مي باشم. تنها تا روز شنبه فرصت را ميداريد :دي

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 10:38 توسط کودک نفهم| |

+Ctrl  را فراموش ننمایید

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 12:8 توسط کودک نفهم| |

سحر: كودك جان!

بنده: هون؟

سحر: كودك!

بنده: بلي؟

سحر: كودك نفهم!!

بنده: چيست؟

سحر: نفهم!!

بنده: چيست مرا؟!

سحر: كوفت!

بنده:

سحر: مرض!

بنده:

سحر: درد بی درمون!

بنده:

سحر: اون دندونهای بی صاحابُ واسه خوشگلی نذاشتن تو حلقت!! بجو!!! غذا کوفت می کنی بجو!!! معده ات دهنش سرویس شد انقد جور دندونهاتُ کشید

بنده:

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 20:20 توسط کودک نفهم| |


,Sometimes you respect someone and he never knows

,Sometimes you love someone and he never feels

!But my stupid kid

You respect and love and never mind, even if he never sees


To him, who was looking for something I had

... and he was not able too see


شَكزورت: چندي ست نفهم كودك مشكوك را مي زند، شما چطور؟!

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:43 توسط کودک نفهم| |

پس از تو نمونم براي خدا

تو مرگ دلم را ببين و برو

چو طوفان سختي ز شاخه ي غم

گل هستي ام را بچين و برو

كه هستم من آن تكي درختي

كه در پاي طوفان نشسته

همه شاخه هاي وجودش

ز خشم طبيعت ...


نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19:40 توسط کودک نفهم| |

آه كتبي ام

آه سه عددي ئه!

آه سه عددي كتبي ام!

آه گوگوليانم!

:(

همانا سه عدد از كتب نازنينم به دليل نامعلومي نم را كشيده اند و چروك را ئيده اند و مُچول را گشته اند ...

مكتشفان منزل در پي كشف علت اين حادثه ي اسف بار مي باشند...

آه كتبي ام

آه گوگوليانم

آه مگوليِين!!


+برف؟!!!

هوممممم

زمستان است ... :دي دي دي دي


پسزورت: چند عدد كتب ديگر نيز يافتم كه مُچول گشته است =((((((((

سحرزورت: به درك!! كور شي چشت درآد چس كلاس نذاري همون كتابخونه داغون قبلي تو بياري استفاده كني!!! پايين پنجره جاي كتاب گذاشتنه؟! نفهم!! اصلن خوبت شد!! 

كودكزورت: بلي! :| هم اكنون نيز به همان داغان كتبخانه روي خود آوردم و دستانم  از پاهانم درازتر مي باشد =((


نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 9:11 توسط کودک نفهم| |

خودت باش!

خودِ خودِ خويشتنت!

فداي سر كچل موفرفري ات كه كسي فهميدن نمي كندت همي ...

شايد روزي كسي ...

نا اميد نيز نبايد بودن!

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 17:18 توسط کودک نفهم| |

از اينجا گنده تر مشاهدات كنيد ريسه را برويد هر هر هر

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 20:17 توسط کودک نفهم| |


آخرين مطالب
» اين داستان: اسباب خود كِشي
» پاک گردانیده شد!
» ميمون!
»
»
» In Rememberance of him, who is gone!
» ليلاي من ...
» لرچ دوكچي!!
» شايد اين جمعه ...!!!
» ياد خود خويشتنم افتادن كردم!
Design By : Pichak